اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۹

اشك هايي كه خجالت نمي كشند

ساعت از هشت شب هم گذشته و خسته و كوفته در راه خانه هستم. مسافر كوچولو مسج مي فرستد كه جات خالي برنامه نور و صدا هستيم ولي من نمي توانستم صبح يراي كسي مسج بفرستم كه جات خالي دارم به اعتراف هاي جند قاتل گوش مي كنم.

بعدازظهر سگي

ديروز بعداز ظهر از ان بعدازظهراي لجن و گنديده بود.تا ساعت سه به زور پشت ميز خودمو نگه داشتم و بعد فرار به سوي خونه، قبل ترها مثلا يك سال قبل در جنين روزهايي كه از اين خبرها نبود. توي خونه هم افتادم به خوندن وبلاگ ها و حسابي حالم گرفت. دخترك شروع كرده به نوشتن از ماجراي كامنت ها و اخراج، نمي دانم تا كجا خواهد نوشت ولي اساسي امپر جسبونده.

اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۹

اين روزهاي دلمرده

دلم براي نوشتن تنگ شده ولي خفه خون گرفتم اساسي مي خونم يكي وب تو و يكي ان دختركي كه1000 كيلومتر از اينجا دورتر است و درب و داغون تر. همدردي مي كنم با او و بعد لجم مي گيرد كه نمي شود حرف هايي را هم زد. دخترك يك تكان اساسي مي خواهد. دوباره دندانم ريخته، از هفته قبل هنوز وقت نكردم عكس دندان ها را بگيرم.هفته قبل هم يكي ديگر از دندانه ا ريخت، تو اين اوضاع فقط قرتي بازي دندان ها را كم داشتم. هواي اين روزها فوق العاده است و دلم هوارتا هوارتا باغ جهان نما مي خواهد با يك بستني قيفي و خوردن فس فسانه اش. فرىا هم ساعت 8:30-9- 10 و11:30 برنامه دارم. اين هم روزگار كاري من. قربان پاريكال.

اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۹

غر غرانه

نشسته بودیم با مژک پای کارتون سند باد که تلفن لعنتی زنگید و کوفت کرد همه چیز را. بقیه روز شد دیدار مردمی والی+ نماز جمعه آن هم به امامت ریش قشنگ(مصیبت عظما)= یک فروند بشر دو پا با اعصاب سگی و شکم گرسنه تا ساعت هفت. این وسط خدا گوشش خیلی تیز بود چون به زبان نیاورده بودم که چقدر دوست دارم یکی بیاد دنبالم. داشتم غر می زندم و می نالیدم(ترک عادت موجب مرض است) مامان زنگید و گفت کارت کی تمومه؟ ما داریم میام اون ورا. وسط دیدارهای مردمی هم یه خانومی منو گیر آورده تا زندگی مشترک چهال سالشو تعریف کنه، آخه من وقتی اجباری تو این فضا هستم شونصد بار هم بند و بساط و کارتمو چک کردن اعصاب مصاب دارم؟! حس بدی نسبت به کنه ابله دارم، خیلی بد. به خدا من تمام تلاشم رو می کنم که از چند تا مجموعه دور باشم یکیش همین مجموعه والی و دارودسته است. برای شونصدمین بار قرار شده امروز حافظه رو تحویل بگیرم، اگه بخواد اذیت کنه منم کپ سگیم باز می شه. امروز می ریم زیر زمین برای بازدید از قطار شهری که ساختنش شده یه (Tovol)رو بیقه زخم و تُول های این شهر.